یکشنبه شانزدهم تیر 1387

موقيعت جغرافيايي آباده

شاهراه بزرگ اصفهان- شيراز ا زآباده مي گذرد و فاصله اين شهر با اصفهان ۱۹۵کيلومتر و تا شيراز 275 کيلومتر است، همچنين ۲۰۵کيلومتر با يزد فاصله دارد.

شهر آباده د رعرض شمالي 31درجه و 10 ثانيه و د رطول شرقي 52 د رجه و 40د ثانيه واقع شده است. اين شهر 2400 متر از سطح د ريا ارتفاع دارد.

وضعيت جغرافيايي آباده:

آبا ده د ريک جلگه ميان کوهي کم عرض د رميان رشته هاي انتهايي زاگرس جنوبي واقع شده است. اين جلگه ميان کوهي د رامتداد کوههاي زاگرس که از شمال غربي به جنوب شرقي کشيده شده است- قرار گرفته و د رحد فاصل کوهپايه هاي شرقي زاگرس و کوير بزرگ داخلي ايران است. بدين سبب آب و هواي اقليم هاي نيمه بياباني و کوهستاني را د رخود جمع کرده است لذا داراي زمستانهاي سرد و تابستانهاي معتدل است.

 کوههاي آباده همزمان با کوههاي زاگرس د ر دوره ترشياري ( دوران سوم زمين شناسي) شکل نهايي به خود گرفته است و دنباله ي کوههاي زاگرس پا طاق است که ا زجنوب باختري کوه دنا شروع مي شود و مهمترين رشته آن بايار و قله معروف ان دل به ارتفاع3040 متر است.بين دنا و آبا ده رشته هاي مرتفعي از کوههاي کيلويه قرار دارد.

آباده با دماي سالانه 14 د رجه سانتي گراد و ميانگين بارندگي سالانه 140 ميل متر از سردترني و کم بارش ترين شهرهاي استان فارس محسوب مي شود.

منابع آب اين شهر بسيار کم است و عمده آب مورد نياز شرب و کشاورزي از طريق سفره آبهاي زيرزميني توسط 118 رشته قنات و 362 حلقه چاه عميق و نيمه عميق  تامين مي گردد.

کشاورزي، قاليبافي، گيوه دوزي از مشاغلي است که ا زگذشته تا کنون د رميان ساکنين آباده رواج دارد.گيوه دوزي د رگذشته رونق بسيار داشته است و امروزه به سرعت به سمت انحطاط و نابودي پيش مي رود، همانطور که کرباسبافي زماني يکي از مشاغل موجود د راين شهر بوده است و اينک نشانه هايي آن را مي بايد د رتاريخ جستجو کرد.

قاليبافي از مشاغل موجود د راين شهر است که سابقه اي طولاني دارد و بيشتر د رميان عشايران ساکن د راين شهر رواج دارد، قاليبافان آباده نقش اساسي د رصنعت فرشبافي فارس ايفا کرده اند بطوري که يکي از نقشهاي قالي هاي فارس به نقش آباده اي معروف است.

از نقشهاي رايج د رقالي هاي آباده مي توان به نقشهاي رحيمي، شربه خرلو،  هيبت لو، يله مئي،  نائيني،  کله اسبي، سه ناظم، ترنجي، کاغذي، گلداني،  نفر، کشکولي، کاشان، لوزي، حوري و آباده اي اشاره کرد.

محصولات کشاورزي اين شهر غلات، ميوه، چغندر و بادام است.

اين شهرستان با دارا بودن 10%  معادن فعال استان فارس چهارمين شهرستان معدني استان است .از مهمترين معادن موجود د راين شهرستان معدن خاک نسوز استقلال د ر10 کيلو متري شرق آباده با ذخيره احتمالي 300 ميليون تن است که از غني ترين معادن خاک نسوز کشور و حتي خاورميانه محسوب مي شود. ا زديگر معادن اين شهر مي توان به معدن سنگ سفيد و معدن گچ د رحومه آباده معدن گل چيني د ر9 کيلو متري آباده، معدن بزرگ کبالت و معدن سيمان پرتلند اشاره کرد.

شهر آباده که از شهرهاي فرهنگي استان فارس است از گذشته به هنر و هنرمند علاقه بسياري نشان داده اند تا آنجا که هنرمندان بسياري چون استاد امامي و استاد جلال ذوالفنون از اين شهر برخاسته اند.

منبت و مشبک کاري آباده شهرتي جهاني دارد و کارهاي منبت و معرق استاد احمد امامي و فرزندانش زينت بخش موزه هنرهاي ملي و کاخ مرمر تهران است. اين اساتيد کارهاي بزرگي خلق کرده اند و مبدع شيوه نويني د رمعرق بوده اند.

لازم به ذکر است که استاد احمد امامي آباده اي د رسال 1310 ه. ش سرپرستي کارگاه منبت، معرق و مشبک مدرسه ي صنايع قديمه را بر عهده داشته است.

در کتبي که در قرن 13 ه.ق نوشته شده است ، صنايع رايج در آباده را مفصل مورد بحث قرار داده است. صنيع الدوله وزير ناصرالدين شاه و مولف مرات البلدان ناصري د رذيل مطالبي که د رمورد آباده آورده است مي نويسد: صنعت مخصوص اهالي آنجا قاشق سازي است که از چوب مي سازند... اين قاشقهاي منبت و بسيار نفيس و قد بعضي از آنها سه چهارک است. اين طرز منبت کاري د رهيچ جاي فرنگستان نيست حتي د رسويس و آلمان  هم که اين حرفه داير است به درجه کاملي نيست. علاوه بر قاشق جعبه هاي بسيار خوب چوبي ساخته و منبت مي نمايند.( صنيع الدوله،                              )

سيد علي آل داود هم د رسفرنامه خود به ذکر قصبه ي آباده پرداخته و مي گويد: صنعت منبت اين قصبه از هر قبيل با نهايت امتياز معروف و مشهور است. کمي چيت آستري و کرباس و گيوه کشي د رجزو حرفت آنها ملاحظه شد.( آل داود، 1368،  155)    

وجه تسميه آباده:

      آباده کلمه اي است پهلوي و به معني  داير و برقرار، با صفا ، با رونق، جايي که آب و گياه دارد.( لغت نامه عميد، 1363)

اما دو نظريه در مورد وجه تسميه آباده در ميان مردم را يج است ، عده اي بر اين عقيده اند که در زمان نادر شاه افشار و در جريان فتنه افغان ، نادر شاه در سال 1063 ه . ق به قصد تعقيب افاغنه از اصفهان راهي شيراز مي شوند ودر حوالي جرقويه ( يکي از مناطق استان فارس اصفهان ، نزديک رامشه)تصميم مي گيرد  از طريق شهرستان فعلي آباده عازم شيراز گردد، مردم منطقه که آمادگي پرداخت ماليات و تهيه آذوقه سپاهيان نادر شاه را نداشتند شخصي به نام حسين از اهالي هرند اصفهان که ساکن اين منطقه بوده را با پرداخت مبلغ 50 تومان مامور مي کنند که نادر شاه را از مسير ديگري به شيراز روانه کند. اين شخص ناد رشاه را راضي مي کند از مسير ابرکوه به شيراز عزيمت کند و د رقبال خدمات اين شخص، نادر شاه به او لقب حسين سلطان مي دهد و او را مامور آباداني و عمران د راين منطقه مي کند ، ناحيه ي مزبور از همان زمان به آباده معروف مي شود.

و عده ي ديگري د راين باره مي گويند: د رسال 1180 ه.ق کريم خان زند به منظور تصرف اصفهان و خراسان عازم آن ديار شده و در مراجعت ابو تراب ميرزا موسوم به شاه اسماعيل را که از دودمان سلسله ي صفويه ودر اصفهان دعوي سلطنت مي کرده ، همراه خود حرکت داده و به جلگه آباده مي رسد، زيبايي و صفاي اين نقطه نظرش را جلب کرده و دستو ر مي دهد خيمه و خرگاهي براي شاه اسماعيل بر پا کنند و خود به شيراز رفته و از آنجا معماران قابلي را جهت ساختن بناهاي متعدد به آباده گسيل مي دارد و نام آباده يعني محل آباده يعني محل آباد و با صفا را کريم خان بر اين منطقه مي گذارد.

اما با بررسي د رمتون تاريخي مي توان به راحتي اين دو نظريه را رد کرد، چرا که از متوني که از قرن   به اين سو برجاي مانده نام آباده را مي توان يافت.

د رحدودا لعا لم ا لي ا لمشرق ا لي  ا لمغرب تاليف 327ه.ق که مولفي ناشناس دارد از آباده، بردنکان، چاهک، شهرکهايي ميان اصطخر و کرمان( حدودالعالم،             ) ياد شده است. اما اصطخري و ابن حوقل که د رقرن چهارم هجري قمري ا زاين منطقه عبور کرده اند آباده را قريه ي عبدا لرحمن ناميده اند و اصطخري گفته است"  برم با دو شهر آباده که همچنين قريه عبدالرحمن ناميده مي شود ومهرزنجان" .( مسالک  الممالک ، ص 131)   .                                                                    شيخ عبدالرحمن يکي از بزرگان و عرفاي قرون اوليه ي اسلامي در منطقه ي آباده و اقليد بوده است و در حال حاضر زيارتگاهي در شهر اقليد ( ..... کيلومتري جنوب غربي آباده ) وجود دارد که به امامزاده امير عبدالرحمن بن عبدالعظيم بن امام حسن مجتبي (ع) مشهور است ، لذا اين احتمال مي رود که قريه عبدالرحمن نام خود را از اين عالم گرفته باشد .                                                                     آباده در گذشته جزء کوره اصطخر که يکي از ايالت هاي مهم فارس به شمهر مي آمده است محسوب مي شده ، لذا  آباده هم از آباداني بي نصيب نمانده و به دليل داشتن آب وهوايي مناسب از شکار گاه ها و مرغزار ها ي مورد علاقه پادشاهان گذشته بوده است . اين منطقه نام آباده را از گذشته هاي دور نام آباده را  از گذشته هاي دور بر خود داشته است ،  کلمه ي آباده از اسامي موجود در  زبان پهلوي  به معني ................... است . 

پيشينه ي تاريخي آباده:

آباده ازمنازل اصلي و بسيار قديمي است که د رمسير راه اصفهان به اصطخر و شيراز قرار گرفته است. تا قرن 12 ه.ق آباده قريه اي کوچک ، با برج و بارويي مستحکم و نيز کاروانسرايي پر رونق پذيراي مسافراني بودهاست که قصد سفر ا زاصفهان به شيراز و بلعکس  را داشته اند. تعدادکثيري از اين مسافران سياحان و جهانگرداني بوده اند که به بررسي مناطق مختلف ايران منجمله فارس پرداخته اند، به طوري که از قرن 3 و 4 ه.ق بدين  سو که سياحان غرب رو به سوي ايران نهادند نام آباده را مي توان د رمتون بر جاي مانده از آنها جستجو کرد.

سياحاني چون ابن حوقل اصطخري ابن بلخي و اروپايياني نظير جيمز ويلس( 1276 ه.ق)،ديو لافوآ ( 1298 ه.ق)، ادوارد براون و لرد کرزن ( 1305ه. ق) و بسيار کسان ديگر مطالبي را د راين باب آورده اند.

ابن حوقل د ر صورت الارض خود اينچنين گفته: رم دو شهر دارد آباده که قريه ي عبدالرحمن و مهرزنجان است.( صورت الا رض،       ، ص 36)

اصطخري از برم سخن به ميان آورده است و ابن حوقل از رم . شايد اين تفاوت ناشي از گذر زمان و خطاي خوانندگان بعدي بوده باشد. اما بايد درنظر داشت برم (Barm ) و رم ( Ram ) هر دو کلمه اي پهلوي هستند ، برم به معني حفظ و رم به معني دسته و گروه است و از آنجا که استخر د رزمان ساسانيان و حتي قبل تر مکان مقدسي به شمار مي رفته است و آباده هم از مناطق خوش آب و هواي کوره استخر بوده است لذا نام برم به معني حفظ و منطقه حفاطت شده صحيح تر به نظر مي رسد.

ابن بلخي که فارسنامه خود رادر 500 تا 510 ه.ق تاليف کرده است آباده را د رناحيه ي ارود بزرگ و ارود کوچک و جزء کوره استخر آورده و چنين نوشته است: ارود بزرگ و ارود کوچک، مرغزاري است طول آن سي فرسنگ ، د رعرض سه فرسنگ و ناحيتي است د راين مرغزا رهمه ديه ها ملکي و خرابي بقطع گذراند و حومه آن نواحي بجه است و هواي آن سردسير است . بغايت چنانچه د رخت و باغ نباشد و رد صحرا و کوه همه چشمه هاست. (فارسنامه

ابن بلخي،                )  و د رادامه مطالب مي گويد: ديهي ملکي هم از ناحيت و سرحد آن نواحي اين ديه است و جمله ابادان است و ديه گوز( ده گردو) ، آباده شورستان( شورجستان) و بسيار ديه هاي ديگر از اين ناحيت است.( همان، ص  )

ابن بلخي د رسفرنامه اش د رمورد قلعه آباده مي نويسد: قلعه آباده،قلعه استواريست اما چون ديگر قلاع است کمي کوچک است و هواي آن معتدل است و آب آن از مصنعه و بر آن جنگ است.( همان، ص 107) و د رجايي ديگر از شهرک آباده که " آب آن از فييض رود کر است" ( همان ، ص 129) مي گويد.

د رقرن هشتم ابن بطوطه از اين منطقه گذشته است و رد مسير برگشت از شيراز به اصفهان از سورمق و يزدخاص ياد کرده است اما نامي از آباده به ميان نياورده است و اين د رحاليست که حمدال مستوفي که همزمان با ابن بطوطه  يعني قرن هشتم  د راين منطقه بوده است د رنزهت القلوب خود به وصف منطقه پرداخته و نوشته : آباده شهرکي کوچک است با قلعه اي استوار و هواي معتدل دارد و آبش از فيض رود کر است و د رانجا غله و انگور بسيار بود و مواضع بيشمار  از توابع آنجاست.( نزهت ا لقلوب ،                )

آباده به دليل  موقعيت سوق ا لجيشي که داشته است از 300سال قبل به تدريج بر وسعت وجمعيتش افزوده شد. از وقايع مهمي که نقش اساسي د رپيشرفت آباده داشته است، سکونت شاه اسماعيل سوم د راين شهر است. شاه اسماعيل سوم صفوي مشهوربه ابو تراب از شاهزادگان صفوي است که پدر او سيد مرتضي صد را لملک و نواده احتما لي شاه سلطان حسين صفوي مي باشد وي هنگامي که به سلطنت انتصاب شد هشت يا نه سال بيشتر نداشت د رانتصاب او عليمردان خان بختياري، کريم خان ا زطايفه زند و ابو ا لفتح خان اصفهاني هر سه نقش داشتند و اتحاد بزرگ را طرح ريزي کردندو براي اينکه حکومت آنان به نظر ها غصبي نيايد، ابو تراب را به سلطنت برگزيدند، پس از مدتي بين عليمردان خان و کريم خان زند جنگ د رگرفت و شاه اسماعيل به کريم خان زند پيوست و کريم خان پيروز بر رقيبان ، د رمسير برگشت به شيراز شاه اسماعيل را د رآباده ساکن مي کند و ا زشيراز معماراني را به اباده مي فرستد و بناهايي چون قلعه شيرازي ها را بنا ميکنند و من باب حفظ امنيت کاروانيان د راين زمان راه کاروان رو اصفهان به شيراز تا آن زمان مسير زمستاني اصفهان به شيراز از آباده مي گذشته است-  را از آباده مي گذراند و به عنوان جاده زمستاني و تابستاني مورد استفاده قرار مي گيرد. آباده ا ز آن زمان به بعد                                              

پررونق تر مي شود و نقش مهمتري را د راين مسير ايفا مي کند.   

به نوشته ي ميرزا محمد صادق موسوي نامي اصفهاني در تاريخ 1172 ه. ق / م .  و حرکت محمد حسن خان قاجار به شيراز ، آباده نسبت به ساير محل هاي نزديک به آن ، محلي آباد وبه دست آوردن ذخيره و آذوقه در آنجا ممکن و ميسر بوده است .

" به تدريج قلاعي منجمله ، قلعه کهنه ، قلعه نارنجي ، قلعه محمد هادي ، قلعه نو و قلعه نصرا... خان در اين منطقه ساخته مي شود . قلعه کهنه ، محله طايفه هرندي که از هرند( کوهپايه اصفهان) به محل امده بودند و نيز شيرازيهاي مهاجر به آباده بوده است.قلعه نارنجي به رعايا، کشاورزان و طبقه زحمت کش اختصاص داشته است و قلعه محمد هادي قلعه کوچکي بوده که ساکنين آن عمدتا کسبه ي شهر بوده اند و د ردو قلعه ديگر که جديدتر از ساير قلاع بوده است از طبقات مختلف اجتماعي د رآن ساکن بوده اند.( مردم نگاري شهرستان آباده، 1385)

د رحدود سالهاي 1256-1307ه.ق " آباده قصبه اي است قريب به يکهزار خانوار و تقريبا شش هزار نفر تعداد نفوس آن است، د رسه قلعه متصله که نيز آباد و خرابي ندارد سکني دارند، باغات مشجر مثمر از هر نوع ميوه مرغوب . د رحول وحوش آبادي متعدد است، خاصه رزستان آن که ممتاز و نتايج آن به اطراف حمل شود. يخچال و سه باب حمام و مسجد مختصري از خشت که اهميتي ندارد و معروف است که حضرت مجتبي (ع) د راين مکان فرضيه گزاردده است.(آل داود، 1368، ص155)

 طبق گفته ي آل داود د رآن زمان يعني حوالي سالهاي 1259ه.ق آباده داراي تلگرافخانه و چاپارخانه دولتي بوده است و اين خود مبني بر اهميت و نقش   ويژه ي آباده د رآن زمان بوده است  به طوري که اين شهر به هنگام اشغال جنوب ايران به وسيله انگليسي ها محل تشکيل پليس جنوب   S.P.R گرديد و انگليسيها آباده را به صورت پايگاه نظامي مهمي د رآوردند، به گونه اي که بعد از شيراز مهمترين مرکز فعاليت آن نيرو محسوب مي گرديد، مردم آباده به تحريک و تشجيع حزب دمکرات و آقاي علي اصغر واعظ زاده د ربرابر پليس جنوب به پايداري ايستادند تا اينکه د رسال 1336ه.ق- 1297ه.ش توانستند آباده را از چنگ پليس جنوب د رآورند.

 

 

 

تيمچه صرافيان آباده:

د رابتدا تيمچه به عنوان بازارچه کوچک شناخته مي شود، تيمچه صرافيان آباده حدود 120 سال پيش به دست تواناي استاد رضا يزدي واقع د ربافت قديم شهر بازار کهنه-  ساخته شده است. ما لک اصلي ساختمان حاج محمد صادق لطفعلي خان بوده  که بعد به پسرش حاج محمد صادق سپهر رسيده است. سپس بنا را به نفر شيرازي به نام حاج باقر شيرازي مي فروشند و از حاج باقر به پسرانش حاج محمود و حاج احمد به ارث مي رسد و اين دو نفر د رتيمچه به دادو سند مشغول بودند، کالاهايي از قبيبل چاي ، قاسني، کشمش، فرش، بادام، کتيرا صادر و خشکبار وارد مي کردند.

معماري بنا:

مساحت کل بنا حدود 1080 متر مربع است، اعياني دو طبقه، حدود 1050 متر مربع مي باشد، مساحت شش باب دکان و طبقه همکف 5/118 متر مربع است، درب ورودي تيمچه از جنس چوب که د رحاشيه و چهار چوب آن به طرز زيبايي منبت کاري شده است. روي د ردو کوبه وجود دارد که کوبه سمت راست مخصوص خانمها و سمت چپ مختص آقايان بوده است. سر د رآن به صورت نيم دايره با اشکال شير و گل و بوته گچکاري شده است. بالاي سر د ر سه پنجره به هم چسبيده قرار دارد. جلوي در ورودي به صورت مدور ساخته شده که سمت چپ و راست د رسکوهاي سنگي د رداخل ديوار ساخته شده است و بالاي سر آنها گچکار ي شده است و بالاتر از گچکاري ها يکدر يچه چوبي قرار داشته است.

بعد از د ر ورودي تيمچه وارد راهرو مي شويم که 5 متر طول و 3 متر عرض دارد و سنگ فرش است و دو حجره ايوان دار د رطرفين آن با يک متر ارتفاع ا ززمين  قرا ر گرفته. بر بالاي حجره ها نيز دو اتاق ساخته شده  است. جهت تهويه هواي راهرو و حجرهاي اطراف آن دو بادگير گنبد مانند د رسقف راهرو تعبيه کرده اند.

راهرو به حياط مستطيل شکلي که حجره هايي د ردو طبقه دور تا دور آن قرار گرفته است ، ختم مي شود.

د رطبقه همکف تعداد 13 باب حجره وجود دارد، د رحجرها از چوب و به صورت کشويي باز و بسته مي شود و سر د رآنها به طرز زيبايي گچبري شده است، د رطبقه دوم 16 اتاق جهت استراحت مسافران و تجار وجود دارد. کف حجره ها و اتاقها با خشت هاي مربع شکل پو شيده شده است.

 

 

کلاه فرنگي آباده:

اين بنا متعلق به اواخر دوره قاجار و اوايل پهلوي است. اين عمارت د راصل آرامگاه پد رميرزا علي خان وفا بوده است. اين شخص د رکنار ساختمان خلوتي  داشته که مهمانان خصوصي را د رآنجا پذيرايي مي کرده استف زماني که نامبرده فوت مي کند فزرندش ميرزا علي خان ، پد ررا د رآن به خاک مي سپارد.           د راواخر دوره ي حکومت محمد علي شاه شخصي بنام عبدا لوهاب ، از معماران يزدي دعوت مي کند که بنايي به سبک کلاه فرنگي زنديه ي شيراز بسازند.          

اين بنا بيش از يک متر از سطح زمين ارتفاع دارد و جهت دسترسي به داخل بنا ،      در چهار سوي آن پله هايي آجري تعبيه شده است . روبروي هرکدام از پله ها يک د ر چوبي منبت کاري شده وجود دارد. سقف بنا به طرز بسيار زيبا          آينه کاري شده بود و مزين به نقوشي  چون گل و بوته وپرندگان با رنگهاي لاجوردي و سبز و قرمز  بود. پنجره هاي اين بنا با شيشه هاي رنگي پوشش داده شده بود.

اين بنا و ساختمانهاي اطرافش مدتي به عنوان ساختمان دادگاه  استفاده مي شده است و چند سال قبل ديوارهاي اطراف آن به دستور شهردار وقت ويران شدو ضربه هاي غير قابل جبراني به بنا وارد شد به حدي که سقف و تخته بندي آن و تزيينات به کلي از بين رفت و د ر و پنجره هاي آن به سرقت رفت.

د رحال حاضر اداره ميراث فرهنگي شهرستان آباده د راين مکان مستقر است. اين بنا د رسال 1379با شماره 3408 به ثبت رسيده است.

باغ اميد سالار:

اين بنا حدود 100تا150 سال پيش به دستور اميد سالار ساخته شده ، زير بنا ي اين ساختمان دو طبقه قريب به 500 متر مي باشد . در حال حاضر طبقه همکف اين ساختمان داراي 6 اتاق مي باشد که د راطراف راهرويي به عرض 5/2 الي 3 متر و طول 5 متر قرار گرفته اند . در گذشته به جاي اين اتاق ها سالن بزرگي وجود داشته است که  راه پله اي سنگي  روبه روي در ورودي، سالن را به طبقه بالا متصل مي کرده است. در حال حاضر پله ها آجري هستند ، از طريق پله ها  به طبقه دوم و فضايي به ابعاد 10×4 وارد مي شويم که د رهر سمت آن دو اتاق وجود دارد .

 اتاق هاي سمت راست به مساحت 7×4 يعني 28 متر مي باشد . روي سقف اين اتاق ها با تخته هاي 30×3  که زوار هاي چوبي به عرض 3 سانتي متر دارد با نقوش هندي منظم به شکل شطرنجي مورب کار شده است .  

در هريک از اين  اتاق ها کمدي ديواري براي رختخواب ، روبه روي درب اتاق وجود دارد ، درب اتاق ها از چوب با طرح ساده که دستگيره هاي آن فلزي منقوش مي باشد.

دو اتاق سمت چپ 4×3  هستند که بر روي سقف اين اتاق ها از تخته هاي 20×20  مانند اتاق هاي سمت راست کار شده است . اين اتاق ها داراي چهار تاقچه که زير يکي از تاقچه ها بخاري ديواري ( شومينه ) قرار گرفته است ، و از طريق  د ري به يکديگر راه دارند.

دور تا دور طبقه دوم ساختمان، بالکني به عرض 5/2 متر و طول 25 متر ساخته شده،  و از هر اتاق، سه در به آن باز مي شود. بالکن داراي 28 ستون چوبي است که روي آنها با گچبري تزيين شده است و بر روي پايه گلداني شکل قرار گرفته اند.

د ربالاي در ورودي باغ که روبروي باغ محمد ولي خان باز مي شود، يک اتاق قرار دارد که شايد جهت ديده باني از آن استفاده مي شدده است، دستيابي به اين اتاق از طريق پله هاي کنا ر د ر امکان پذير است.

 

 

 

باغ محمد علي خان قشقايي:

اين باغ را محمد علي خان  از پسرعمويش صولت ا لدوله به ارث مي برد.           دردروان قاجاريه به دستور محمد علي خان قشقايي ساختماني جهت سکونت در اين باغ بنا مي شود و دورتا دور باغ را مانند قلعه ، برج وبارويي به ارتفاع 3 متر            مي سازند. تعداد برجها چهار عدد بوده است که در اثر خيابان کشي و ساخت و ساز دراطراف باغ برجها از بين رفته اند.

مساحت اين باغ 10000 متر مربع بوده است اما د رحال حاضر 7600 متر مربع از آن باقي مانده است. اين باغ با آب قنات علي آباد آبياري مي شده است و آب شرب نيز از طريق چاه تامين مي شده است.

درب  اصلي ساختمان د رابتدا  چوبي بوده ولي در حال حاضر درب آن فلزي است. تمامي پنجره ها از چوب و حفاظ هايي فلزي با نقش اسليمي مي باشد .

به دنبال در ورودي، راهرويي با سه اتاق سمت راست و سه اتاق سمت چپ قرار دارد . در گذشته راهرو گود بوده و اتاق ها روي سکويي 80 سانتي متري قرار داشته اند ، اما در حال حاضر هم سطح مي باشد.

در هر دو طرف کناره هاي اين راهرو چهار ستون گچ بري شده قرار دارد

پله هاي انتهايي طبقه همکف مستقيما به اتاقي بزرگ  در طبقه دوم متصل        مي شود، که به آن شاه نشين مي گويندو براي پذيرايي از مهمان ها از آن استفاده مي شده است. سه اتاق سمت راست و سه اتاق سمت چپ اين اتاق شاه نشين قرار دارد، اتاق هاکوچک هستند وبه يکديگر راه دارند ، اين ويژگي ها در مورد اتاق هاي طبقه پايين نيز صادق است.  

سقف اتاق هاي بالا و راهرو پايين از چوب هاي  25× 25 و لوزي شکل با حاشيه و برجستگي هاي 3 سانتي متري تزيين شده است .

حوضي به شکل گل 6 برگ در حياط ، روبه روي در اصلي باغ ساخته شده. دور تا دور حوض 4 باغچه وجود دارد که بين اين باغچه ها راهروهايي به عرض 5/1 الي 2 متر کشيده شده است .

با آغاز جنگ جهاني دوم چون هيچ راه نفوذي به باغ محمد علي خان نبوده تونلي از شهرباني قديم تا باغ محمد علي خان مي زنند تا باغ را بدست آورند، که محمد علي خان با کمک نيروهاي عشايري جلوي آنها مي ايستد. محمد علي خان         د رجنگ به دليل بيماري وبا مي ميرد و به خاطر اينکه به دست دشمنان نيفتد     د ريکي از اتاقها دفن مي شود.

سالها بعد پورحمزه وکيل دادگستري و نماينده قشقاييها د رآباده  ساکن مي شودو قشقاييها اين باغ را به او مي بخشند.

نوشته شده توسط محسن محسنی در 1:18 |  لینک ثابت   •